شــوک فرزند خوانده بودن
شــوک فرزند خوانده بودن
به بهانه سریال «سیاوش» از بهترین زمان برای گفتن واقعیت به فرزند درباره فرزند خوانده بودنش گفتیم
نویسنده : اسما صابری| روان شناس و نوروتراپیست
چند قسمت قبل در سریال سیاوش که این روزها از شبکه نمایش خانگی پخش میشود، صابر(برادر سیاوش) برای فروش خانه پدری همه خانواده را دور هم جمع میکند اما وقتی بحث بین آنها بالا میگیرد، سیاوش (شخصیت اصلی داستان) متوجه چیزهایی میشود که سالها از او پنهان کردهاند. پسر 30 ساله بعد از این که چند وقت قبل نامزدش فوت کرده و اصلا حال روحی اش خوب نیست، وسط یک هیاهوی خانوادگی متوجه میشود که پسر کمال و برادر صابر، سیمین و فروغ نیست. با این شوک بزرگ از خانه بیرون میزند و جواب تماسهای خواهرهایی که حالا نسبتش را با آنها گم کرده است، نمیدهد و ... . به بهانه این اتفاق، از این موضوع گفتیم که اگر زن و شوهری، پدر و مادر اصلی یک کودک نیستند، بهترین وقت برای گفتن این موضوع چه زمانی است تا این مسئله تبدیل به اهرم فشاری برای افرادی که از حقیقت خبر دارند نشود. هرچند واضح است که قطعا وسط یک دعوای خانوادگی، زمان مناسبی برای بیان این واقعیت نیست.
بیان این واقعیت، تجربه دردناکی است
وقتی فرزندی داریم که رابطه خونی با او نداریم، دغدغه های بزرگی سر راه والدین قرار میگیرد که چطور و چه موقع بهتر است این موضوع را به فرزندشان بگویند؟ قبل از هر چیز باید بدانیم که بیان این موضوع، حتما تاثیراتی در زندگی فردی که به فرزند خواندگی گرفته شده، خواهد داشت. بیان این واقعیت، حتما تجربه دردناکی خواهد بود برای طرفین، اما میتوانیم در زمان بازگو کردن این موضوع نکاتی را رعایت کنیم تا فرزند و والدین آسیب کمتری ببینند. برای رعایت این نکات ابتدا باید تلاش کنیم تا بتوانیم این مدل از رابطه را درک کنیم. برای مثال همه ما حتما روزهایی را تجربه کردیم که از طرف والدمان طرد شدهایم، هر چند کوتاه. روزهایی که فکر کردهایم شاید آن قدرها هم برایشان با اهمیت نبودهایم. فردی که باخبر میشود والدین فعلی او رابطه خونی با او ندارند، این حسها را چندین برابر بیشتر تجربه میکند. حسی سرد و وحشتناک همراه با خشم که چرا من؟ حتی ممکن است تمام روزهایی را که نگاهِ سردتری از والدین دریافت کرده است مرور کند و علت همه آنها را همین موضوع بداند. حسهایی که تجربهشان کاملا طبیعی است چون همه ما در جنگ هستیم برای از دست ندادن رابطههایمان که اصلیترین آن هم رابطهمان با والدینمان است پس این موضوع بیشتر از هر چیزی ممکن است در ما ترس ایجاد کند، ترس از دست دادن هویت خودمان، همراه با کلی سوالهای بیجواب که برای یافتن پاسخاش نیاز به والدین اصلی است. سوالهایی مانند: پس من چه کسی هستم و چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا من بالغ شدهام و دیگر والدین فعلیام مرا رها خواهند کرد؟ آیا معنای صحبت آنها این است که از حالا من تنها باید از پس زندگی برآیم؟ حتی ممکن است فرزند شروع کند به جست و جوی نقصی در خود تا بتواند دلیلی قانع کننده برای رها کردنش از جانب والدین که رابطه خونی با آنها داشته پیدا کند و ... .
3 نکته برای گفتن فرزند خوانده بودن به فرزند
اگر ما چنین پدر و مادری هستیم، برای بیان این موضوع به فرزندمان که والدهای خونی او افراد دیگری هستند باید یک سری نکات را حتما در نظر بگیریم که در ادامه، به مهمترین آنها اشاره خواهد شد.
بهترین زمانِ بازگو کردن این موضوع وقتی است که فرزند سطح روانی مناسبی داشته باشد. برای مثال اگر زمانی این موضوع را بازگو کنیم که با او درحال بحث کردن هستیم، این باعث سوگیری در او میشود و حس طرد شدن خواهد داشت. باید تمام تلاشمان را بکنیم تا وقتی از این موضوع آگاه میشود حسِ تنهایی و ترس در او ایجاد نشود. اتفاقی که دقیقا برای شخصیت سیاوش در سریال سیاوش افتاد و تاییدی بر همین ادعاست.
نوعِ بیان این موضوع بسیار مهم است، حتی جمله بندی و کلماتی که از آنها استفاده میکنیم. قبل از بیان موضوع باید او را آگاه کنیم که یک بخشی از هویت ما خانواده ای است که رابطه خونی با آنها داریم و یک بخش اصلیتر ما هم مربوط به محیطی است که در آن رشد کردیم و از آن تاثیر گرفتیم نه تنها این به معنای آن نیست که خانواده فعلیاش والدین او نیستند بلکه بیشترین تاثیر را از آنها گرفته است.
در این بین باید والدین فعلی را هم درک کرد که سالها فرزندی را پرورش دادند که سایه سنگینِ این ترس همواره همراهشان بوده که چطور بگوییم؟ چه زمانی بگوییم؟ یا اگر دیگرانی که از این موضوع اطلاع دارند به او بگویند چه خواهد شد؟ حتی ممکن است والدین فعلی نتوانند این موضوع را بیان کنند چون ترس دارند که پس از بازگو کردنش فرزندشان نخواهد بخشی از مسیر را با آنها ادامه دهد و به دنبال والدین دیگرش بگردد. اینها و خیلی چیزهای دیگر، دغدغههای چنین والدینی خواهد بود و بهتر است بخشی از آنها را زمان بازگو کردن موضوع به فرزندمان بگوییم تا او هم قصه ما را بداند. حتما اگر فرزند، قصه والدین فعلیاش را بداند و از ترسهای آنها باخبر شود راحتتر با این موضوع کنار خواهد آمد.
